خرید بک لینک

گهگاهی یادم که بلاگستان میفته میام یه سر میزنم ببینم کی به کیه. خوشحالم که تجربیات منحصر به فردی رو هم سن و سالای ما داشتن که بچه هامون هیچ وقت درکش نمیکنن. خوشحالم که یاهو مسنجر و گوگا پلاس و وبلاگ نویسی رو توی تجربیاتم داشتم و هنوزم گاهی دلم برای اون روزا تنگ میشه. هر وقت میام اینجا و میبینم هیچ کدوم از پیوندهای وبلاگم ما ه ها و سالهاست پست جدیدی نذاشته حس قبرستون بهم دست میده. احساس میکنم اینجا هیچ کس زنده نیس و من برای اثبات زنده بودنم هر از چند ماهی یه پست میذارم تا باورم بشه زنده ام.

نمیدونم تجربه وبلاگ نویسی و گوگل پلاس و فیس بوک و مسنجر برای این دوستامون که دیگه نیستن توی زندگیشون چی بوده ولی برای من که توفیقات زیادی داشته. وبلاگ نویسی مدیرای وبلاگ ها رو به یه نویسنده تبدیل کرد و به حرات میتونم بگم همه ماها به محضی که اراده کنیم میتونیم کتابای جذابی رو بنویسیم. این پست گذاستن ها باعث شده بتونیم با زبان شیواتری با اطرافیانمون در شبکه های اجتماعی در ارتباط باشیم. میتونیم از جملات بهتر و خلاقانه تری نسبت به دیگران در صحبت ها و نوشته هامون استفاده میکنیم و همین امر باعث شده که از اعتماد به نفس بیشتری هم برخوردار باشیم و اعتماد به نفس ما رو انسان های اجتماعی تری نسبت به دیگران کرده و همه اینا میتونه تاثیرات این فضاهایی باشه که ما تجربش کردیم و آیندگان قطعا به این شکلش رو تجربه نمیکنن.

بگذریم...

یادمه اولین باری که وبلاگ زدم و فک میکنم اولین پست همین وبلاگ هم بهش اشاره کردم واسه این بود که در رشته خودم دکترا بگیرم. من حسابداری خونده بودم ولی به خاطر علاقهزیادم به شغل آتش نشانی و معلمی تغییر رشته دادم و تحصیلات دانشگاهم رو تا مقطع لیسانس در رشته مدیریت ورزشی(تربیت بدنی) ادامه دادم. از اونجایی که ما دهه شصتیا نه توی مدرسه رفتن، نه انتخاب رشته، نه دانشگاه و نه کار شانس نداشتیم و هر جا رفتیم اینقدر جمعیتمون زیاد بود که به محض پر شدن اون مکان در رو می بستن و بقیه مجبور میشدن برن خونه هاشون، منم به هیچ کدوم از علایقم و آرزوهای شغلیم نرسیدم و چندین سال شغل شریف حسابداری رو برگزیدم! و پس از اینکه هی از این شرکت به اون شرکت پاس داده شدم و یا انصراف دادم، تصمیم گرفتم خودم دست به کار بشم و شغل خودمو داشته باشم و بعد از گذراندن چندین دوره از قبیل عطاری، ساخت در و پنجره دو جداره، کاشت زعفران، بنگاه املاک...... بلاخره شغل مورد نظرم رو پیدا کردم و با کلی سختی شروعش کردم.

الان که در خدمت شمام بنده فروشگاه لوازم یدکی هیوندای و کیا دارم و روز به روز با توکل بر خدا و انگیزه های زندگیم (همسر و دختر کوچولوم) تلاشم رو بیشتر میکنم و به بهتر شدن کارم فکر میکنم.

پ ن : برنامه ای برای نوشتنم نداشتم. شروع کردم به نوشتن و شد این متنی که می بینید

اگه شما هم از مخاطبای قدیمی وبلاگ من هستید یا از دوستامید لطفا کامنت بذارید و از حال و روزتون بگید

برچسب: نویسنده: نوید بختیاری تاريخ: شنبه 25 آبان 1398 ساعت: 10:46

صفحه بندی